وَقتــﮯ چتــ ـ ـرت خُداسـتـــ بُگذار تا اَبرِ سَرنِوِشتـــ هَرچــ ـ ـه میخـ ــ ــواهد بـبـ ـــ ـارَد

 
 
:|
|

از *فروردینیا * بیشتر بترسید؛

آن ها قادرند یک مرتبه، دیگر گریه نکنند؛

دوست نداشته باشند؛

و قیدِ همه چیز را بزنند،

حتی زندگی را...

***
پدر که باشی
به جرم پدر بودنت , حکم هميشه دويدن
برايت ميبرند!
بی اعتراض به حکم فقط ميدوی!
و در تنهايی ات نفسی تازه ميکنی!
پدر که باشی
در بهشتی که زير پای تو نيست
باز هم دلهره هايت را مرور ميکنی!
درهر چين و چروک صورتت يک قصه از
زندگی خوابيده و درعمق نگاهت يک
انتظار و چشم به راهی است بی پايان!

***

یه ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻤﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
   کامنت بذارین..ﺑﻬﻢ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ کنین ....!!! :|
:|


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 13:32
زن باید زیـــــــــــــــــــــاد حرف بزنه ...


زن باس زیاد حرف بزنه

همیشه حرف بزنه
همیشه حرف داشته باشه برا زدن
یهو بی هوا زنگ بزنه بهت شروع کنه حرف زدن از خودش بگه از در و دیوار و آسمون ریسمون برات بگه با ذوق شوق بگه , با خنده بگه , با کِیف و نفس بریده بریده بگه
حتی با اشک بگه
فقط بگه ...
بذاره صداش رو بشنوی...
بذار صداش تو اون فضا تو ماشین تو خونه پخش بشه
هر جایی باس یه زن داشته باشه که با محبت داره برا کسی که دوسش داره حرف میزنه
مهم نیس چی میگه! فقط بگه
زن باس حرف داشته باشه
زن نباس ساکت باشه
کِیفِ مرد بودن به گوش دادن حرفای کسیه که دوسش داره ...


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 22:39
سیا سیا


ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ ﺳﯿﺎ...
...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

...
.
.
.
ﺷﻤﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻨﺒﻠﯿﺪ ﮐﻪ24ﺳﯿﺎ ﺑﺎﻻ‌ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﻧﺪﯾﺪ ...
ﺷﻤﺎ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻨﮓ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﯿﻨﺎ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ
.
.
. . ﺷﻤﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﺪ ﺑﺎﻻ‌ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ ...
ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ...
ﺷﻤﺎ ﺍﻻ‌ﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻫﯿﺪ ...
ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ:ﻣﻦ ﻋﻤﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ...
ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﻫﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ... ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻣﯿﺴﻮﺯﯾﺪ...
... ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪﯾﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻻ‌ﻧﻢ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺭﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺑﺎﺯﻡ ﺭﻓﺘﻴﺪ ﭼﻚ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 8:35
|

« بسم الله »

یکی از سنتهای دیرین و عادات شیرین در فرهنگ پارسی چه پیش از اسلام و چه پس از آن، این بوده است که کارها را با نام و یاد خدا آغاز کنند و معنای ژرف این سنت آن است که نظامی فرمود:

نظامی جامِ وصل آنگه کنی نوش
که بر یادش کنی خود را فراموش

این تمامی پیام قرآن و جان و جوهر همۀ ادیان است و هیچ حکمت الهی و موعظه ای در جهان برتر از این نیست که کارها را به نام و به خاطر حضرت حق آغاز کنند.
بسم اللهِ هنرمند این است که "من می خواهم با خلقِ زیبایی و نقاشی و معماری درهای بهشت را بر مردم بگشایم و در سودای ثروت و شهرت نیستم و بسم الله شاهد است که من حق را که پروردگار جهان است پیش چشم دارم و اگر پادشاهیِ جهان را به من دهند هرگز نخواهم نوشت:

« حسین از دین جدش خارج شده است»

بسم اللهِ دانشمند این است که من در سودای نشان دادن اسرار طبیعتم که به تعبیر گوته جامه بیرونی خداوند است. من می خواهم اسرار فرشتگانی را که پشت پردۀ عالم کار می کنند فاش کنم.
بسم اللهِ شاعر این است که به گفتۀ سعدی:

نامۀ حُسنِ تو بر عالم و جاهل خوانم
نامت اندر دهنِ پیر و جوان اندازم

برگرفته از کتاب «365 روز در صحبت قرآن»
به قلم حسین الهی قمشه ای

 


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 19:2
یاور بی یاور ...
|

دلم برایت میسوزد ...

"پیر شدی رامتین" شده است جمله ی هر روزه ی من در مقابل آیینه ...

هر دری را به رویت باز میکنی بن بستی است کوبنده ... میدانم حال و روز این روزهایت چگونه است ...

باد و بوران های چشمانت،طوفانهای سهمگین گلویت،رعشه های بی انصاف دست هایت ... همه و همه گویای احوالت است ...

بنگر که چگونه عمرت "تلف" میشود ...

دلم برایت میسوزد ...

با توهم زندگیت را میگذرانی ... زندگیت شده است "دوی ماراتون بی انتها"

سرت را بالا بگیر مرد ... برای همه اشک ریخته ای،انرژی صرف کرده ای،وقت گذاشته ای،پس برای خودت هم کمی "اشک بریز،انرژی صرف کن و وقت بگذار"...

دلم برایت میسوزد ...

لبخند کلیشه ایت روزهاست که فریبم نمیدهد ... بی رمق شده است ... جلای خود را از دست داده ...

لبخند بزن مرد ... نه این کلیشه های بی رمق شکننده که هر از چند دقیقه نهانگاه دهانت را "باز و بسته میکنند"

خدایت را دعوت کرده ام ...

به احترامش امشب را سنگ تمام بگذار ... هرطور میخواهی بیایی بیا ، اما "خودت" بیا ...

رسمی بیا ... تمیز بیا ...

نگاهش نکن ... حرف بزن ... لب بگشا ...

آمده است طعم دنیایش را بچشد ... آمده است برایت چاره ای بیندیشیم ...

قهوه ی تلخ صر ف نکن امشب ... هرچه شیرینتر به استقبالش برو ...

میدانم نمیتوانی نگاهش کنی،میدانم تاب دیدنش را نداری،اما او خدای توست ... دستش را بگیر،شفاعتت میکند ...

دلم برایت میسوزد ...

                                 تو

یاور بی یاوری ...



:: موضوعات مرتبط: دست نوشت، دلنوشت، ادبی
:: برچسب‌ها: یاور بی یاور, قهوه تلخ, خدا, شفاعت
نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 14:33
آنان که بیشتر دوستشان داری ...
|

آنان که بیشتر دوستشان داری

بیشتر دچار سوء تفاهم با تو میشوند
بی آنکه بخواهی و بدانی
بیشتر می رنجانیشان
بیشتر می رنجانندت
بیشتر به یادشان هستی
ولی ...
کمتر عشق می گیری
کمتر عشق می گیرن
چشم به هم می زنی و می بینی عزیزترین ها
با یک برداشت نادرست از هم
هر روز از هم دور و دور تر میشوند
غافل از اینکه بهترین روزهایشان
با قهر و دوری و نامهربانی می گذرد.....!


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 21:8
راضی باش به رضای خدا
|

عارفی را گفتند:
دنیا را چگونه می بینی؟
گفت:
آنچنان که بدون رضایتِ من
برگی از درخت نمی افتد!!
گفتند :
مگر تو خدایی؟!!!
گفت :
نه!، راضی ام به رضای خدا....


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 8:59
دلتنگی ... ♥♥
|

بعضی وقت ها
هی گیر میدی
غــــــر میزنی ..
بد اخلاقی میکنی ..
میگی :
دوستت دارم ..
دوستت ندارم ..

کلا هی بهونه میگیری
خودتم نمیدونی چته ..

اما
جوابش فقط سه بخشه
دلــــــــــ ♥ تنگـــــــ♥ی 


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 21:19
دلت که گرفته باشد ...
|

دلت كه گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، روضه خوانی میكنند!!

شلوغترین مكانها، تنهایی ات را به رُخت می كشند

...و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست!!

دلت كه گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ!!

میگذاری تار شود این خاطره ها...

اما یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد!!!

میشود مثل روز ِ اول!

میشود خاطره های ناب...

زخمها تازه میشود باز ...


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 14:41
پلها را خراب باید کرد ...
|


چه فرقي ميکند خراب شود يا نه
تو که از آن بدون من گذشتي
راهت را ادامه بده
من اما
اينطرف پشت سرت آب نه اشک ميريزم
من که قصد ادامه دادن ندارم
تو هم که قصد برگشت نداري
"پس بگذار همه پل هاي پشت سرت خراب شود" . . .


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 15:7
خدایا ؟ چه ساخته ای ...؟
|


خدایـــــــــــــــــــــــــــــا ...

چه ساختــــــــه ایــــــــــــــــــــــــــــ ...

دل آدم هایت یکــــــــــــــــی ازیکــــــــــــــــی سنگــــــــــــی تر ...

دروغ هایشان یکــــــــــــــــــــی از یکـــــــــــــــی زیباتر ...

نگاه هایشان یکــــی از یکـــــــــــی معنی دار تر و سنگین تر ...

روحشان یکـــــــی از یکـــــــــــــی هـفـــتـــــــــــ رنـــگـــــــــــ تر ...

و

هر یک برای خود ،

یکــــــــــــــی از یکـــــــــــــــی خــــــــــــــدا تـــــــــر !...


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 16:41
مهم نیست ...
|


مُهم نیست!

 

 که تـو با مـن چـه میکنـی

 

 بیا ببیــن

 

 "بـَرای تـو"

 

 من با خـودم چـه میکنـم!


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 16:34
سخت ترین کار دنیا
|

سخت ترین کار دُنیـــــــا...


بی محلی کردن به کسیــــه که

با تمـــام وجـود دوســتش داری ...



نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 16:31
حسیت پناهی
|


من اگه خدا بودم:
.
.
.
یه بار دیگه تموم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنها نمونده باشه
و هوای دو نفره ها رو اونقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!

حسین پناهی


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 13:26
هاهاهاها :)))
|


ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ فروردینی ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﻧﺪﻩﭼــــــــــــــﭗ...!!
ﯾﮑﯽ ﺩﻧﺪﻩ ﻟـــــــــــــــــــــــﺞ...!!
ترمز و کلاج و این داستانام نداریم فقط گاااااااااااز :)))))))))))))))))))


نویسنده : ЯДҗŦїπ
تاریخ : سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲
زمان : 9:0